معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٣ - و اما بعد - هاشمی سید سعید
و اما بعد...
هاشمی سید سعید
□ مسؤولین پاک و عاری از گناه
سالهاست که وعاظ، مذهبیون و مسؤولین ما از لزوم گسترش امر به معروف و نهی از منکر صحبت میکنند. هر جا سخنرانی میکنند گله میکنند که چرا امر به معروف و نهی از منکر کمرنگ شده. از ملت شهیدپرور و همیشه در صحنه درخواست میکنند که این مهم را جدی بگیرند.
صحبت من این نیست که چرا اصلاً امر به معروف و نهی از منکر؟ با شرایط وجوب و نحوهی اجرای آن؟ صحبت من این است که امر به معروف و نهی از منکر از چه کسی به کسی؟ آیا فقط ملت باید همدیگر را امر و نهی کنند؟ همان آقایی که پشت تریبون دارد تبلیغ این اصل اسلامی را میکند، آیا راضی میشود که برویم بهش بگوییم فلان کارت اشتباه است؟ آیا به ما اجازه میدهند که به استانداریها و فرمانداریها برویم و امر به معروف و نهی از منکر کنیم؟ خدای نکرده بازداشتمان نمیکنند؟ یا اگر در روزنامه چاپ کنیم، روزنامهیمان را تخته نمیکنند؟ چرا هیچکدام از این سخنرانان در سخنرانیهای خود نمیگویند که: کمی هم مسؤولین خود را امر به معروف و نهی از منکر کنید؟ نکند مسؤولین ما عاری از اشکال هستند؟
من تقریباً مطمئنم که اگر یک روز هم دری به تختهای بخورد و ما اجازه بیابیم مسؤولینمان را امر به معروف و نهی از منکر کنیم، هیچکدامشان قبول نخواهند کرد. الآن که در روز روشن سههزار میلیارد تومان دزدیده شده کسی مسؤولیت آن را قبول نمیکند و همه آن را میاندازند گردن دیگری. آنوقت چهطور میشود امر و نهیای را که اصلاً ضمانت اجرایی ندارد بپذیرند؟
□ فوتبالیستهای ما
باید قبول کنیم که گاهی از آن طرف پشت بام میافتیم؛ یعنی بعضی وقتها از در دروازه تو نمیرویم اما روز بعدش از سوراخ سوزن رد میشویم. این همه مسؤولین ما میگویند کارهای فرهنگی، جبههی فرهنگی، حمایتهای فرهنگی... اما از بین این همه مسایل فرهنگی چسبیدهاند به این فوتبال و ولش نمیکنند. پولهای کلان، پولهای کلان... امان از پولهای کلان که وارد جیب این عده از این فوتبالیستهای بیفرهنگ ما میشود که خدا را هم بنده نیستند. پولهای کلان را میخورند و هیچ افتخاری نمیآفرینند. به جز پول هیچ الگویی در زندگی ندارند، اما شدهاند الگوی جوانان ما. گاهی در پارتیها دیده میشوند و گاهی در زندانها؛ اما در روزهای مقدس جشن و عزا آنها را میآوریم توی تلویزیون تا جوانان را به راه راست هدایت کنند. به قول سهیل محمودی گاهی یک نویسنده یک کتاب دویست صفحهای با تیراژ دوهزار نسخه چاپ میکند و به جرم تشویش اذهان عمومی محاکمه میشود، اما فوتبالیستها که هنگام بازی با اعصاب میلیونها ایرانی بازی میکنند و آخرش هم بدون بُرد برمیگردند به کشور، صاف صاف میگردند و تقصیر را میاندازند گردن هم و پولهای کلانشان را میگیرند.
نویسندهی بدبخت برای نوشتن کتابش باید شب و روز بیخوابی بکشد بعد هم اگر شهرستانی باشد سوار اتوبوس بشود و برود تهران، ناز و منت صدتا ناشر را بکشد تا کتابش را چاپ کنند، تازه با ممیزی هم طرف شود؛ اما فوتبالیستهای ما با هواپیما این طرف و آن طرف بروند و هیچ وقت هم با هیچ ممیزی روبهرو نشوند.
یاد سیمین دانشور که میافتم غصهام میگیرد که این بانوی هنرمند سالهاست بر تخت بیماری افتاده، اما هیچ کس خبری از او نمیگیرد.
یاد نویسندههای بزرگی میافتم که یکی یکی دارند کشور را ترک میکنند، اما کسی نگران نیست. چرا کشور را ترک میکنند؟ آیا در نوشتن راحت نیستند و میخواهند به گوشهای از دنیا بروند تا راحتتر بنویسند یا مشکل مالی دارند و میخواهند مشکلشان برطرف شود؟ خوش به حال فوتبالیستهای کشور ما که هیچکدام مشکل مالی ندارند. سالهای دور حداقل دو– سه تا فوتبالیست پیدا میشدند که به خاطر قراردادی با مبلغ بیشتر به خارج از کشور سفر کنند؛ اما ظاهراً امروز این مشکل هم حل شده و فوتبالیستهای ما مشکل قرارداد و مبلغ ندارند. ظاهراً در هیچ کجای دنیا بیشتر از اینجا به آنها پول نمیدهند؟
□ دردِ دین
این روزها همه درد دین و مذهب دارند و میخواهند دیگران را مؤمن کنند. از تلویزیون و رادیو و روزنامهها گرفته تا ائمهی جمعه و معلمان مدارس و...
روزی برای شرکت در انجمن اولیا و مربیان به مدرسهی پسرم رفته بودم. یکی از مسؤولین مدرسه ضمن ارائهی برنامههای پیشِ رو خبر از دیدار دانشآموزان با علما و آیات عظام داد. یکی از پدرها بلند شد و گفت: «همهی برنامههایتان خوب است؛ اما من هنوز نفهمیدهام که بچههای ما را برای چه میخواهید به دیدار آیات عظام ببرید؟ مگر بچههای ما حرفها و صحبتهای آنها را درک میکنند. مگر آیات عظام میتوانند به گونهای صحبت کنند که بچههای هشت– نه ساله متوجه شوند؟ به جای بچهها، ما را ببرید به دیدار آیات عظام. حرفهای آنها بیشتر به درد ما میخورد تا بچهها. عوضش بچهها را ببرید به دیدن آقای راستگو و عموفردوس و عموپورنگ.»
آن مسؤول محترم گفت: «حالا که ما میخواهیم بچهها باایمان شوند شما مانع میشوید؟»
آن ولی محترم هم جواب داد: «غلط میکنم که مانع باایمان شدن بچهام شوم. اما مطمئن هستم که اگر بچه بیایمان باشد، شما نمیتوانید باایمانش کنید. ایمان باید از خانواده شروع شود. مگر من که نمازخوان شدهام، شما مرا نمازخوان کردهاید؟ دیدم پدر و مادرم نماز میخوانند من هم نمازخوان شدم. بچهام هم در آینده همینطوری نمازخوان میشود. اصلاً بیایید تقسیم وظیفه کنیم. درس بچهها به عهدهی شما، دین بچهها به عهدهی ما خانوادهها...»
بحث آن ولیّ محترم و آن مسؤول محترم خیلی ادامهدار بود. من اما زود بلند شدم و به خانه برگشتم.